شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

263

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

و قد بعثت اليكم أخى و ابن عمّى و ثقتى من أهل بيتى ، مسلم بن عقيل و أمرته أن يكتب إلىّ بحالكم و امركم و رأيكم ، فان بعث إلىّ أنّه قد أجمع رأى ملئكم و ذوى الفضل و الحجى منكم ، على مثل ما قدمت به علىّ رسلكم ، و قرأت فى كتبكم ، اقدم وشيكا إن شاء اللّه . فلعمرى ما الإمام الّا العامل بالكتاب و الآخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه على ذات اللّه ، و السلام « 1 » » . « اما بعد : آخرين نامهء شما توسط هانى و سعيد به دستم رسيد و من به آن چه شما در نامه‌هاى خود تذكر و توضيح داده بوديد ، پى بردم و درخواست بيشتر شما در اين نامه‌ها اين بود كه ما امام و پيشوايى نداريم ، به سوى ما حركت كن تا خداوند به وسيلهء تو ما را به سوى حق رهنمون گردد . اكنون ، من برادر و پسر عمو و فرد مورد اعتماد خاندانم را به سوى شما گسيل داشتم و به او دستور دادم كه با افكار شما از نزديك آشنا شده و نتيجه را به من اطلاع دهد - اگر خواستهء اكثريت مردم و نظر افراد آگاه كوفه همان باشد كه در نامه‌هاى شما منعكس گرديده و فرستادگان شما حضورا بازگو نمودهاند ، من نيز إن شاء اللّه به زودى به سوى شما حركت خواهم كرد و السلام » . سپس اين دو تن ( سعيد و هانى ) را قبل از مسلم و همان گونه كه قبلا يادآور شديم ، مسلم را به اتفاق قيس و عبد الرحمن پس از اين دو ، اعزام نمود . ابو جعفر طبرى مىگويد : زمانى كه مسلم وارد كوفه شد و در منزل مختار فرود آمد ، عابس و حبيب - چنانچه قبلا گذشت - « 2 » با مردم سخن گفتند و پس از آن دو ، سعيد بن عبد اللّه حنفى بپاخاست و سوگند خورد كه تصميم گرفته به يارى حسين عليه السّلام برخيزد و در راه آن بزرگوار ، جان نثارى كند . آن‌گاه مسلم عليه السّلام نامهاى را توسط وى خدمت امام حسين عليه السّلام ارسال كرد و سعيد در ملازمت امام باقى ماند ، تا

--> ( 1 ) . ر . ك : ارشاد : 2 / 39 . ( 2 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 279 .